اق

رار دشمن به فضل امام جواد (ع)
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

اقرار دشمن به فضل امام جواد (ع )

ريان بن شبيب روايت كند: همين كه ماءمون اراده كرد دخترش ام الفضل را به همسرى امام جواد

عليه السلام در آورد، خبر به عباسيان رسيد و بر آنها گران آمد و آنرا عملى پر خطر شمردند و

ترسيدند كه ماجراى امام رضا عليه السلام دوباره تكرار شود. پس نزديكان و خويشان ماءمون جمع

شدند، و او را گفتند: تو را به خدا قسم ، اى اميرالمؤمنين ! از اين امر كه قصد نموده اى ، صرف

نظر كن ! از آن ترسيم كه چيزى كه خدا ما را مالك آن قرار داده ، از دستمان برود و لباس عزتى كه

بر تن ماست از ما گرفته شود و تو آن چه را كه ميان ما و اين قوم روى داده است و مى دانى و بر

كارى كه خلفاى راشدين قبل از تو به آنان انجام داده اند. همچو تبعيد و تصغير، آگاهى ، وقتى آن

طور با رضا رفتار و عمل نمودى ، ما به خطر افتاديم ، تا اين كه خدا ما را از آن دشوارى رهانيد و

كفايت را نسبت به ابن الرضا برگردان ! و دخترت را به عقد كسى از خاندان خود كه شايستگى

دارد، در آور!

ماءمون به ايشان گفت : اما درباره آنچه كه بين شما و آل ابى طالب وجود دارد، بايد گفت كه شما،

خود سبب آن بوده ايد و اگر انصاف مى داشتيد، در مى يافتيد كه آنان از شما سزاوارترند. اما آنچه

كه ديگران ، پيش از من نسبت بدانان انجام داده اند، بايد گفت كه چنين عملى قطع رحم است و

پناه بر خدا عملى ! به خدا سوگند! از اين كه رضا را وليعهد خويش ساختم پشيمان نيستم ! من از

او خواستم كه امارت را بر عهده گيرد و مرا از آن رها سازد، ولى خوددارى نمود، و اين تقدير الهى

بود.

و امام ابو جعفر، محمد بن على ، من او را برگزيدم ، چرا كه با سن كم ، در علم و فضل ، بر همه

اهل فضل و دانش برترى دارد و اين امرى شگفت و عجيب است . اميدوارم آن چه كه من از او مى

دانم ، براى مردم نيز روشن شود، كه در اين صورت خواهيد فهميد كه نظر درست همان است كه

من در او ديده ام .

آنان در جواب گفتند: اين جوان اگر چه تو را به حيرت آورده ، اما كودكى است كه نه چيزى ميداند و

نه به دين آشناست ؛ پس او را واگذار تا ادب بياموزد و در دين به فقاهت رسد، سپس همانطور كه

خواهى عمل كن !

ماءمون گفت : واى بر شما! من بر اين جوان آگاه ترم . و او از اهل بيتى است كه علمشان از خدا و

امداد و الهام اوست . پدرانش هميشه در علم دين و ادب ، از مردم ناقص ، بى نياز بوده اند .حال

اگر خواهيد، ابا جعفر را بيازماييد تا آنچه درباره او گفتم بر شما آشكار شود.مردم گفتند: اى

اميرالمؤمنين ! ما حاضريم كه او را امتحان كنيم . پس كسى را انتخاب خواهيم كرد تا در برابر تو

چيزى از فقه دين از او پرسد، اگر جواب داد، ما ديگر اعتراضى نخواهيم داست و صلابت راءى

اميرالمؤمنين بر خاص و عام روشن شود و اگر از پاسخ عاجز ماند، درستى سخن ما آشكار شود.

ماءمون گفت : كارى را كه خواهيد انجام دهيد.

آنها از پيش ماءمون بيرون رفتند و بر آن اتفاق نمودند كه يحيى بن اكثم - كه در آن روزگار قاضى بود

مساءله اى را مطرح سازد كه او جوابش را نداند. و به او وعده اموال با ارزشى را داده ، نزد ماءمون

بازگشتند و از او خواستند روزى را براى اجتماع معين كنيد. او نيز خواستشان را بر آورد. مردم در

روز معين جمع شدند و يحيى بن اكثم نيز حاضر شد.ماءمون امر كرد كه محل جلوسى براى امام

آماده كرده ، براى او بالشى قرار دهند و اين كار انجام شد. ابو جعفر عليه السلام كه در آن هنگام

كودكى نه سال و چند ماه بود، وارد شد و جلوس فرمود. و يحيى بن اكثم در برابرش نشست و

بقيه مردم در جاى خود ايستادند. ماءمون نيز در مكانى نزديك ابو جعفر عليه السلام نشسته بود.

يحيى بن اكثم به ماءمون گفت : اى اميرالمؤمنين ! آيا اجازه فرمايى تا از ابا جعفر پرسشى كنم ؟

ماءمون گفت : از او اذن بخواه !

يحيى بن اكثم رو به امام كرد و گفت : فدايت شوم ! آيا مرا اجازه دهى ؟

ابو جعفر عليه السلام فرمود: اگر خواهى بپرس !

يحيى گفت : فدايت شوم ! نظرت درباره محرمى كه حيوانى را كشته ، چيست ؟

ابو جعفر عليه السلام پاسخ فرمود: آيا آنرا در حرم كشته ، يا در خارج از حرم ؟ عالم بوده يا جاهل

؟ به عمد كشته يا به سهو؟ محرم ، آزاده بوده يا بنده ؟ كوچك بوده يا بزرگ ؟ باز اول بوده كه

حيوانى را كشته يا براى چندمين بار بوده ؟ صيد از پرندگان بوده يا از غير آنها؟ بزرگ بوده يا كوچك ؟

محرم ، بر عملش اصرار داشته يا از آن پشيمان بوده ؟ حيوان را در شب كشته يا در روز؟ وقتى آنرا

كشته ، احرام عمره داشته يا احرام حج ؟ يحيى بن اكثم از اين پاسخ متحير شد و آثار ناتوانى و

شكست در چهره اش پديدار گشت و چنان به لكنت افتاد كه مردم از حالش آگاه شدند.

ماءمون گفت : خدا را بر نعمت و توفيق راءيى كه اتخاذ كرده ام سپاس !

سپس روى به نزديكانش كرد و گفت : آيا به خطايتان در آنچه انكار مى كرديد آگاهى يافتيد؟

و رو به ابو جعفر عليه السلام كرد و گفت : اى ابا جعفر! آيا خطبه و سخنى دارى ؟

امام عليه السلام فرمود: آرى !

پس ماءمون گفت : جانم به فدايت ! خطبه ات را ايراد فرما كه تو را براى خود برگزيدم و ام الفضل ،

دخترم را به عقد تو در آوردم ؛ اگر چه عده اى با اين امر مخالفند.

ابو جعفر فرمود: الحمد لله اقرارا بنعمه و لا اله الا الله اخلاصا لوحدانيه و صلى الله على محمد سيد

بريته و الاصفياء من عترته اما بعد ، يكى از بخششهاى خداوند بر مردمان آنستكه ايشان را بواسطه

حلال ، از حرام بى نياز ساخته است ، و خداى سبحان فرمايد: وانكحوا الايامى منكم والصالحين

من عبادكم و امائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم ؛ (1)

و البته بايد مردان و زنان بى همسر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر در آوريد، اگر مرد و

زنى فقيرند، خدا به لطف خود آنان را بى نياز سازد كه خدا به احوال بندگان ، آگاه و لطفش نا

متناهى است .

سپس محمد بن على بن موسى خطبه عقد ام الفضل ، دختر ماءمون را خواند و مهريه اش را،

مهريه جده اش فاطمه زهرا عليه السلام كه پانصد درهم است قرار دهد، حال ، اى اميرالمؤمنين !

آيا به اين صدق راضى هستى ؟

ماءمون گفت : آرى ! دخترم ام الفضل را به صداق مذكور به عقد تو اى ابا جعفر در آوردم ؛ حال ، آيا

نكاح را قبول دارى ؟

ابو جعفر عليه السلام فرمود: آرى ! نكاح را قبول كنم و به آن رضا دهم .

پس از آن ، ماءمون امر كرد تا همه مردم طبق مراتب و درجات خود، از خاص ‍ و عالم بنشينند...

وقتى مردم متفرق شدند و تنها گروهى از خواص باقى ماندند، ماءمون خطاب به ابو جعفر عليه

السلام عرض كرد: فدايت شوم ! اگر صلاح دانى احكام وجوه شكار محرم را بيان فرما تا استفاده

كنيم .

ابو جعفر عليه السلام فرمود: اگر محرم حيوان را در خارج از حرم بكشد و صيد از پرندگان باشد و

بزرگ ، بايد يك گوسفند كفاره بدهد، و اگر آنرا در حرم كشته باشد، كفاره آن دو برابر است ، و اگر

جوجه اى را در بيرون حرم كشته باشد، يك گوسفند كه از شير گرفته شده جريمه اش باشد، و

اگر آنرا در حرم كشته باشد، قيمت آن جوجه نيز بر عهده اوست .

اگر از حيوانات وحشى باشد، چنان كه گورخر باشد، يك گاو بر عهده اوست ، و اگر شتر مرغ

باشد، يك شتر بر عهده اوست ، و اگر آهو باشد يك گوسفند بره بر عهده اوست ، و اگر يكى از

اينها را در حرم كشته باشد، كفاره آن دو برابر است .

اگر محرم ، در احرام حج چيزى را كشته كه كفاره قربانى بر او واجب گشته است بايد آن را در منا

قربانى كند، و اگر احرامش براى عمره باشد، آنرا در مكه قربانى كند، و كفاره صيد براى عالم و

جاهل يكى است . و اگر عمدى باشد مرتكب گناه شده است و اگر سهوى باشد گناهى بر او

نيست ، و كفاره ، بر فرد نابالغ واجب نيست و بر انسان بالغ ،واجب است . كسى كه پشيمان

باشد، به واسطه پشيمانى اش عذاب آخرت از او برداشته شود و كسى كه بر عملش مصر باشد،

عذاب آخرت بر او واجب شود.

ماءمون خطاب به امام عليه السلام عرض كرد: احسنت يا ابا جعفر! احسن الله اليك ! اگر خواهى از

يحيى مساءله اى بپرس ! همانطور كه او از تو مساءله اى پرسيد.

امام گفت : به اختيار شماست ، فدايتان شوم ، اگر توانستم جواب دهم ، و اگر نتوانستم ، از شما

استفاده كنم .

پس امام عليه السلام فرمود: به من جواب بده از مردى كه در اول روز به زنى نگاه كند و نگاهش بر

او حرام باشد و وقتى كه خورشيد بالا آيد، بر او حلال شود، و چون ظهر شود بر او حرام شود و

وقت عشا بر او حلال شود، و وقتى نيمه شب آيد بر او حرام شود و در هنگام طلوع فجر بر مرد

حلال شود. اين زن كيست و چرا با آن مرد، چنين حلال و حرام مى شود؟

يحيى ، خطاب به حضرت عرض كرد: به خدا قسم ! كه جواب اين سوال نزد شماست و من جواب

آن سوال آنرا ندانم . اگر خواهى بيان فرما! تا استفاده كنيم .

امام عليه السلام فرمود: اين زن ، كنيز مردى است كه در اول روز مردى اجنبى به او مى نگرد و اين

نگاه حرام است و وقتى خورشيد بالا مى آيد، آن را از صاحبش مى خرد، پس برايش حلال مى

شود، و هنگام ظهر آنرا آزاد مى كند، پس بر او حرام مى شود و هنگام عصر با او ازدواج مى كند،

پس بر او حلال مى شود، و وقت مغرب او را ظهار مى كند، پس بر او حرام مى گردد و هنگام عشاء

كفاره ظهار را مى دهد، پس بر او حلال مى شود، و نصف شب او را يك بار طلاق مى دهد، پس بر

او حرام مى شود و هنگام فجر رجوع مى كند، پس بر او حلال مى شود.

راوى در ادامه مى گويد: ماءمون به حاضرين رو كرد و گفت : آيا كسى از شما مى توانست اين

چنين به مساءله پاسخ دهد؟ و يا وقتى سوال شد آنرا بيان كند؟

آنها گفتند: نه به خدا قسم ! كه اميرالمؤمنين از ما آگاه تر است .

پس ماءمون به ايشان گفت : واى بر شما! اين خاندان از ميان خلق ، به فضل و دانشى كه

مشاهده كرديد مختص گشته اند . كمى سن مانع كمال آنها نشود، آيا ندانيد كه رسول خدا صلى

الله عليه وآله دعوتش را با دعوت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام شروع كرد، در

حالى كه او تنها ده سال داشت و اسلام او را پذيرفت و بر او حكم به اسلام نمود و كسى ديگر را با

چنين سنى به اسلام دعوت نكرد و با حسن و حسين عليه السلام بيعت كرد، در حالى كه كمتر از

شش سال داشتند و با هيچ كودكى جز آنان بيعت نكرد!

آيا حال ندانيد كه خداوند اين قوم را به چه چيز اختصاص داده است و اينان ذريه اى هستند كه

بعضى ديگرند و براى آخرين شان همان جارى است كه براى اولى شان ؟

گفتند: اى اميرالمؤمنين راست گفتى !

و سپس قوم برخاستند و فرداى آن روز ابو جعفر عليه السلام در آن جا حاضر شد و مردم نيز آمدند

و بزرگان و حاجبان و خاص و عام براى تهنيت به ماءمون و ابوجعفر عليه السلام به حضور رسيدند

(2)...

اسناد :

(1)-نور، آيه 32.

(2)-رساله امامت ،214-220.

امام جواد،امام تقي،فضل جواد،فضل امام جواد،اقرار،اقرار دشمن،اقرار کردن،اقرار کردن دشمنان،اقرار دشمنان،فضل امام جواد،جود امام جواد،جود،جود و بخشش،بخشش کردن،جوادالائمه،جواد ائمه،جواد کاظمين