عناوین اسلامی

   
   

تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی خدمت امام زمان(عج)

تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی خدمت امام زمان(عج)

تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی خدمت امام زمان(عج)

 

تشرف آیت الله حاج شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی خدمت امام زمان(عج)

حضرت آیت الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسلة سعادتمندان و زمرة نیکبختانی است که در سفر بیت الله پس از حادثه ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانة خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ می شود.

 

حادثه از آن جا آغاز می شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان های عربستان راه را گم می کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می نهند. به درخواست آیت الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می شود و این توسل و توجّه کارساز می افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می نماید و حاجیان نیم روز با حضرت بقیّةالله(ع) همسفر می شوند..

 

حضرت آیت الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیة «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیةالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده اند»1 لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته اند که طالبان می توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

 

دامن این مقدمه را بر می چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

 

 

در سال 1336 هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود 250 تومان تا 300 تومان می گرفتند و با ماشین هایی قرار داد می بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.

 

من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت الله الحرام مشرّف می شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین های زائران خانة خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّة تهران بودند.

 

هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشین ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین ها خارج می شوم و می روم در جلوی ماشین های دیگر قرار می گیرم.

 

گم شدن در بیابان

اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می دانستم که بیابان های عربستان بی سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

 

اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازة کافی آب و بنزین داریم و می توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین جا بیتوته می کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده ایم، باز می گردیم».

 

فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن های نرم است و باد آن ها را پیوسته حرکت می دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینة صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن ها فرو می رفت، جهت های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

 

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.

 

ابرهای نا امیدی

همه وحشت زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانة خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمة حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمة حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن ها را روی ما بریزد و در زیر شن ها مدفون شویم.

 

همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه ای خواندم و گریة زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می کردیم و آقا را صدا می زدیم.

 

به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همة اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

 

اضطرار و انقطاع کامل

بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

 

باران رحمت

در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی گنجیدم. با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.

 

در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمةالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده اید؟»

 

گفتم: بله.

 

فرمودند: من آمده ام که راه را به شما نشان دهم.

 

عرض کردم: خیلی ممنون.

 

بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می رسید، از میان آن ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.

 

آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده اید، صحیح نیست».

 

عرض کردم: چرا، آقای من؟

 

فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می شوید و تکدّی هم حرام است. آن چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازة آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»

 

سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»

 

دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی دیدند، اما ما آنان را می دیدیم. وقتی آن ها را صدا کردم، با دیدن ما یک باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».

 

به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».

 

یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».

 

آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همة آن ها بگو که نذر آن ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی باشد، اگر همة دارایی و اموال تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می خواهید به عراق بروید و از آن جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می شوید و گدایی هم حرام است».

 

آن آقا همچنین فرمودند: «من می دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می دادم».

 

ما دیدیدم نمی توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده مند می باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم.

 

آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می آیم».

 

سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»

 

به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

 

حرکت

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.

 

ماشین بدون این که در شن ها فرو رود، به سرعت راه خود را می پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.

 

آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده ها را می دانستند و همه را به اسم، نام می بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می گفتند.

 

وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان شاءالله به جریه برسیم».

 

من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچة خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک ها را هم پُر کرده، ماشین تان را هم آب کنید. من همین جا نماز می خوانم، من وضو دارم.»

 

وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین تر بود. به راحتی دستمان به آب می رسید و می توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.

 

خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند.

 

آن گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و دربارة حضرت «آیت الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می رسد». آن گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری ها برطرف شد.

 

در طیّ مسیر دربارة بعضی از علما، صحبت هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

 

ایران از برکات اهل بیت برخوردار است

حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می کردم، می فرمودند: «همة این ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این جا هیچ چیز نیست».

 

حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می پیمود تا این که اول مغرب ـ همان طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم.

 

در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافلة صدتایی از مکّه می آید، شما با آن قافله همراه شوید.»

 

عرض کردم: چشم! امشب همین جا می مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید.

 

حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می سپارم و دوباره تکرار می کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این ها دارایی شان را به کسی نبخشند همان طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق کنید».

 

ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب ها بر سرشان می اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب شان کاملاً دیده می شود و خیلی خوش اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است.

 

رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریة حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه ها و پلیس ها با عجله در خیمه ای که برپا کرده بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می کنیم.

 

من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده ایم، گریه می کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده ها گفتم: «اسم شما را از کجا می دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.2

 

نکته های ناب

تشرّف کم نظیر آیت الله نمازی شاهرودی در بردارندة لطایف و دقایقی است که به اندازة بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگر به خوانندة فهیم و فرزانة موعود واگذار می شود. ضمناً برخی از این نکته ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:

 

1. احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان ها ـ و حتی سایر پدیده ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن ها را صدا کردم با دیدن ما، یک باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند».

 

2. معصومین به همة زبان ها و لغات آشنایی دارند. در این تشرف با این که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن می گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را می داند و نیّت ایشان را می خواند و پاسخ آن ها را می دهد و ایشان و حتی راننده ها را به اسم می خواند. در این جا مناسب می نماید که به دو روایت در این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همة زبان ها وجود دارد. در آن جا آورده شده:

 

داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا می شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به زبان فارسی غلامان خود را می خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری نزد آن حضرت می فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می کرد.» در ادامه از اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت وگو می کرد و به خدا قسم فصیح ترین مردمان و آگاه ترین آنان به هر زبان و لعنتی بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این که شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:

 

اوتینا فصل الخطاب؛

 

به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است.

 

آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»3

 

ختام این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می دهیم. ابوبصیر می گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه هایی شناخته می شود؟

 

فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن که «یکلّم الناس بکلّ لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می گوید. در همین هنگام مردی خراسانی بر ایشان

 

وارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام به فارسی پاسخ او را داد. آن گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن که گمان بردم شما آن را به خوبی نمی دانید». حضرت فرمود: «سبحان الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن گاه فرمود: «سخن هیچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت ها نباشد، امام نیست.»4

 

3. یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود.

 

4. در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه ها انجام می دهند.

 

5. یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده ها نیز از آن غافل بودند.

 

6. آن وجود بزرگوار با همة کارها و مأموریت هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می سپارم.»

 

7. حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان شان جاری بود.

 

8. حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».

 

9. امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می فرماید: «من می دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می دادم».

 

10. حضرت دربارة نعمت های فراوان این سرزمین ولایت مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می فرماید: تمامی این نعمت ها از ناحیة امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به این مطلب در این مقام نیست.

 

11. حضرت بقیةالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می شود و می فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».

 

12. حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می بریم:

 

هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می رسد، ان شاءالله؛

 

یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی، یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی، فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ.5

 

 

پی نوشت ها:

 

1. باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص 308.

 

2. همان، صص 324-308.

 

3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.

 

4. کلینی، اصول کافی، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح 747.

 

5. در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفة مهدیه

 

hawzah.net

پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت

 


کلمات کلیدی : تشرف شیخ اسماعیل,تشرف نمازی شاهرودی,تشرف آیت الله نمازی,تشرف آیت الله نمازی شاهرودی,ماجرای تشرف نمازی,تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی,نمازی شاهرودی و امام زمان,امام زمان و نمازی شاهرودی,تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی خدمت امام زمان(عج)

امام زمان(عج)

• معرفی مختصر امام مهدي(عج)
• دليل عقل بر صدق امامت امام مهدى(عج)
• چند نمونه از ديدار كنندگان امام مهدى(عج)
• نمونه هايى از نشانه هاى امام مهدى(عج)
• غيبت صغرا و غيبت كبرا
• روايات و مساءله امامت امام مهدى(عج)
• علائم ظهور حضرت مهدى(عج)
• چند نمونه از روايات علائم ظهور
• سال و روز قيام قائـم(عج)
• حركت امام مهدى(عج) از مكّه به كوفه
• چهره پرفروغ حضرت قائم(عج)
• مختصري از حكومت امام مهدى(عج)
• شيوه امام مهدى(عج)
• حضرت مهدی(عج) از نگاه اهل سنت
• حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی
• دلالت کواکب بر وجود امام مهدی(عج)
• مهدویت و مذاهب اسلامی(مشترکات و تفاوتها)
• موارد اتفاق نظر بین مذاهب اسلامی(مهدویت)
• اتفاق نظر مذاهب در موعود آخرالزمان
• امام مهدی(عج) امیدی برای نجات از بن بست ها
• خانه امام مهدی(عج) کجاست؟
• غیبتی در حضور
• شکر نعمت وجود امام
• از پشت ابرهای غیبت
• مهدویت ، معنای حیات شیعه
• آغاز غیبت امام مهدی(عج)
• منافع وجود امام زمان(عج) در دوران غیبت
• امتحان و آزمایش مردم در دوران غیبت
• غیبت امام زمان(عج) ، رازی از اسرار الهی
• اسرار غیبت امام زمان(عج)
• حکومت الهی جهانی
• مهدویت و زبان دین
• حضرت مهدی(عج) و سیر تاریخی
• مهدی باوری و اتفاقات تاریخی مهدی باوری
• موعود گرایی در یهود
• بشارت های انبیاء به امام مهدی(عج)
• اصطلاحات مهدویت
• آخرین جنگ و نبرد در آخرالزمان
• آینده بشر در کتب مقدس و قرآن کریم و روایات
• عدل موعود از منظر یهود و مسیحیت
• آرماگدون (جنگی در آخرالزمان)
• مسیحیت صهیونیستی و آینده جهان
• موعود آخرالزمان در اقوام مختلف جهان
• پایان جهان در اساطیر(یونان،هند،اسکاندیناوی)
• انتظار موعود در آیین یهود
• آخرالزمان در یهود ، آخرالزمان در مسیحیت
• موعود در آیین زرتشت
• انتظار در (هندوئیسم،زرتشت،یهود،مسیحیت)
• آخر جهان در اساطیر ایرانی و دیگر اساطیر
• منجی گرایی در ادیان (زرتشت،یهود،مسیحیت)
• نقد ادیان و آینده جهان
• مصلح جهانی ، یک باور همگانی
• امام زمان(عج) در غیبت کبری
• ویژگی های غیبت کبری امام زمان(عج)
• زندگانی امام مهدی(عج) در عصر غیبت کبری
• تاریخ عصر غیبت کبری
• حوزه های علمی در عصر غیبت صغری
• وضعیت علمی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری
• رهبری شیعه در عصر غیبت صغرا
• نگاهی به دوران غیبت صغرا امام مهدی(عج)
• آغاز غیبت امام عصر(عج)
• شب و شمع و طوفان
• موعود آخرالزمان در ادیان
• اعتقاد به امام مهدی(عج) نزد علمای اهل سنت
• امام زمان(عج) در قرآن و سنت و تاریخ
• امام مهدی(عج) در كتب اهل سنت
• آیا امام زمان(عج) ازدواج کرده است؟
• مصلح کل جهان
• ضرورت معرفت نسبت به امام زمان(عج)
• حکومت صالحین از نگاه خدا
• سیمای امام مهدی(عج) در قرآن و روایات
• گفتگو درباره امام مهدی(عج)
• ضرورت وجود مهدی موعود(عج)
• ویژگی های حکومت و کارگزاران امام مهدی(عج)
• بعثت ، غدیر ، مهدویت
• نگاهی به دوره امام مهدی(عج)
• مشترکات قرآن و امام زمان(ع)
• مهدویت و مسائل کلامی جدید
• ضرورت شناخت امام زمان(عج)
• روزنه امید (مهدویت)
• مهدی منتظر(عج) ، حقیقتی انکار ناپذیر
• هدایت های امام مهدی(عج)
• مبانی اعتقادی مهدویت
• رویکردهای جدید کلامی در حکومت مصلح
• موافقان و مخالفان امام مهدی(عج)
• ابدال و اوتاد امام زمان(عج)
• امام مهدی(عج) در کلام امام حسن مجتبی(ع)
• آخرین حجت ، آخرین منجی
• نهم ربیع الاول ، سرآغاز امامت امام عصر(عج)
• امام مهدی(عج) ذخیره الهی
• امام زمان(عج) در قرآن
• امام زمان(عج) را بیشتر بشناسیم
• وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ
• قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِین
• مَن ماتَ وَ لمَ یعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیتَةً جاهِلیة
• لِیُـظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكون
• الَّذِینَ إِنْ مَکنَّاهُمْ فِی الأَرْض
• اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء
• وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحات
• امام مهدی(عج) در آینه احادیث
• پیرامون امام عصر(عج) بیشتر بدانیم
• خوش به حال منتظران موعود
• مهدی موعود(عج) نیازی جاری در سرشت انسانی
• آینده جهان در نگاه قرآن
• رابطه شب قدر با امام زمان(عج)
• غدیر و امام مهدی(عج)
• نیاز به حجت زمان(ع) در شب قدر
• مصلح بزرگ
• صاحب شب قدر امام زمان(ع) است
• مهدویت و انتظار ، در آیه های قرآن کریم
• امام مهدی(عج) در کلام رسول الله(ص)
• موعود در معراج

• امام مهدی(عج) در آینه خطبه غدیر
• دو خاتم
• خاتم انبیاء ، خاتم اوصیاء
• امام مهدی(عج) در کلام امیرالمومنین علی(ع)
• مهدویت از دیدگاه مستشرقان
• راز غیبت امام زمان(عج) چیست؟
• چگونگی غیبت امام مهدی(عج)
• نشان امامت امام مهدی(عج)
• لبیک یاحسین(ع) ، لبیک یا مهدی(عج)
• راه سرخ و راه سبز
• فتح محمدی ، فتح حسینی ، فتح مهدوی
• نگاهی به زیارت ناحیه مقدسه امام زمان(عج)
• اصلاح در نگاه حسینی و مهدوی
• یاران عاشورا و یاران دوران ظهور
• وظیفه عزادار در قبال امام زمان(عج)
• کربلا معبر انتظار
• ارتباط انتظار با عاشورا
• امام زمان(عج) در کلام امام رضا(ع)
• عاشورا و انتظار
• مهدویت در زیارت عاشورا
• امام مهدی(ع) و (اسحاق،لوط،یعقوب،یوسف،خضر)
• خونخواهی از دشمنان اسلام
• سوم شعبان و نیمه شعبان
• سیمای امام مهدی(ع) در کلام ائمه معصومین(ع)
• دو قیام حق طلبانه
• ارتباط امام زمان(عج) با امام حسین(ع)
• جانم فدای امام مهدی(عج)
• امام حسین(ع) و امام مهدی(عج)
• امام مهدی(عج) در کلام امام حسین(ع)
• حضرت فاطمه زهرا(س) و امام زمان(عج)
• حضرت زهرا(س) و امام مهدی(عج)
• یوسف زهرا(عج)
• پیامبر اعظم(ص) و امام عصر(عج)
• شباهت امام مهدی(عج) به رسول الله(ص)
• امام مهدی(عج) و (الیاس،ذوالقرنین،شعیب)
• شباهت امام مهدی(عج) به حضرت ابراهیم(ع)
• راز طول عمر امام عصر(عج) چیست؟
• رنگ و بوی گل نرگس(عج)
• اطلاعاتی در مورد امام مهدی(عج)
• تاریخ مهدویت
• ویژگی های صاحب الزمان(عج)
• میراث انبیاء(ع) در محضر صاحب الزمان(عج)
• امام مهدی(عج) ، میراث دار امیرالمومنین علی(ع)
• امام زمان(عج) وارث پیامبران
• امام مهدی(عج) ، میراث دار انبیاء
• ویژگی های عمومی امام عصر(عج)
• نشانه های ظاهری امام عصر(عج)
• یاوران و دشمنان امام مهدی(عج) در بیت المقدس
• سیمای امام مهدی(عج) در کلام نبوی
• سیمای ظاهری امام زمان(عج)
• طاووس بهشتیان
• ظاهر و جمال امام مهدی(عج)
• سیمای امام مهدی(عج) در قرآن
• القاب امام مهدی(عج)
• بررسی چند حدیث مشهور مهدویت
• آشنایی با واژگان مهدویت
• (قیام) در شنیدن (قائم آل محمد) برای چیست؟
• چرا به امام مهدی(عج) قائم گفته می شود؟
• بقیة الله فی ارضه و حجته علی عباده
• چرا امام زمان(عج) را اباصالح می خوانیم؟
• لیست القاب و کنیه های امام زمان(عج)
• بررسی لقب های امام زمان(عج)
• به کدامین نام بخوانمت؟
• حکم تسمیه و ذکر نام شریف امام زمان(عج)
• ذکر نام امام مهدی(ع)
• صبح امید
• منجی عالم بشریت ، امام مهدی(عج)
• حضرت صاحب الزمان(عج)
• مطلبی کوتاه پیرامون امام عصر(عج)
• دعای شب و آه سحر
• تولد و زندگی امام زمان(عج)
• بررسی مسائل مهدویت
• ولادت امام عصر(عج) در دید شیعه و اهل سنت
• میلاد موعود
• حضرات سوسن(س) ، نرگس(س) ، حکیمه(س)
• طلیعه مهدوی
• بهار در بهار(مهدویت)
• مختصری از زندگانی امام عصر(عج)
• تبارشناسی امام مهدی(عج) و پاسخ به شبهات
• گل نرگس ، امام مهدی(عج)
• عجب ازدواجی
• توجهی به تاریخ روم ، و مادر امام زمان(عج)
• شرایط اجتماعی زمان میلاد امام مهدی(عج)
• امام زمان(عج) در کلام امام جعفر صادق(ع)
• از تولد تا غیبت امام مهدی(عج)
• راه سبز مهدوی
• امام زمان(عج) در کلام امام محمد باقر(ع)
• بهار مهدوی
• امام مهدی(عج) گل هستی
• در منابع اهل سنت ، مسئله مهدویت
• بررسی احادیث عدالت مهدوی
• تحقیقی در احادیث مهدویت
• امام مهدی(ع) درکلام نبوی(ص)
• بشارت دادن ها به امام مهدی(ع)
• حضرت مهدی(عج) کیست؟
• چشم به راه (حجت) ، در آرزوی (منجی)
• امام مهدی(عج) محبوب خدا و اولیای خدا
• استقبال از نیمه شعبان، ولادت امام زمان(عج)
• امام مهدی(عج) مظهر کمال
• امام مهدی(عج) وارث ودایع امامت
• امام مهدی(عج) (در مناقب خوارزمی)
• مطالبی در مورد مهدی صاحب الزمان(عج)
• بررسی کتاب الامامه و تبصره من الحیره
• بررسی روایتی درباره مادر امام زمان(عج)
• چهل حدیث پیرامون امام زمان(عج)
• آمار تعداد روایات مهدویت در کتب اصلی اهل سنت
• مختصری پیرامون امام مهدی(عج)
• روایات امام مهدی(عج) در صحاح سته اهل سنت
• حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و روایات مهدویت
• اهل بیت(ع) مشتاق دیدار امام مهدی(عج)
• امام خمینی(ره) و اندیشه شیعه در عصر غیبت
• امتحان مردم در عصر غیبت

• نیابت عام امام زمان(عج) در غیبت کبری
• نایب خاص (ایرانی) امام زمان(عج) کیست؟
• نواب اربعه امام مهدی(عج)
• بررسی سفارت و نیابت خاصه امام زمان(عج)
• چهار نایب خاص امام مهدی(عج) ، در غیبت صغری
• آثار و برکات امام غایب ، امام مهدی(عج)
• غیبت امام مهدی(عج) ، در روایت امیرالمومنین(ع)
• نقش نواب خاص در غیبت صغری امام زمان(عج)
• راز زندگی پنهان امام زمان(عج)
• غیبت امام مهدی(عج) ، از منظر شهید صدر دوم
• چرا امام زمان(عج) غایب است؟
• فلسفه غیبت امام زمان(عج) چیست؟
• دلایل غیبت امام مهدی(عج)
• ارتباط با امام مهدی(عج) در غیبت
• خورشید پنهان (امام زمان(عج))
• پرتو افشانی های خورشید مهدویت
• آفت های غفلت در عصر غیبت امام مهدی(عج)
• منافع وجودی امام مهدی(عج) در دوران غیبت کبری
• چند روایت پیرامون امام زمان(عج)
• امام زمان(عج) در کلمات و دعاهای امام سجاد(ع)
• تشرف حسن بن مثله جمكرانى محضر امام(عج)
• دستورعمل امام زمان(عج) به آیت الله مرعشی

• آیا تشرف خدمت امام زمان(عج) ممکن هست؟
• جملات امام مهدی(عج) در توقیعات و نامه ها
• بررسی تشرفات محضر امام زمان(عج)
• نقش توقیعات امام زمان(عج) در غیبت صغری
• توقیعات ائمه(ع) ، قبل از امام مهدی(عج)
• آشنایی با توقیعات و نامه های امام زمان(عج)
• توقیع امام مهدی(عج) برای نائب اول و نائب دوم
• توقیع امام زمان(عج) به احمد بن اسحاق(ره)
• شفای فلج مبتلا به (ام اس) در مسجد جمکران
• حکایت شفای یک بیمار ، توسط امام زمان(عج)
• جلوه های مهربانی امام زمان(عج)
• گریه امام زمان(عج) در مصائب حضرت عباس(ع)
• دیدن امام زمان(عج) در رویای صادقه و در مکاشفه
• ماجرای ملا اشرفی مازندرانی و امام زمان(عج)
• طی الارض استرآبادی در دیدار با امام زمان(عج)
• ملاقات آیت الله مرعشی(ره) با امام زمان(عج)
• ماجرای علامه حلی(ره) و امام زمان(عج)
• ماجرای شیخ حسن کاظمینی و امام زمان(عج)
• برخی از عنایات امام زمان(عج) به علماء و عرفاء
• وظیفه مبلغان در مورد امام زمان(عج)
• عنایات امام زمان(ع) به شیخ صدوق(ره)
• ما منتظر واقعی امام زمان(عج) نشده ایم
• تشرف حاج علی بغدادی محضر امام زمان(عج)
• تشرف شیخ اسماعیل نمازی خدمت امام زمان(عج)
• شفا گرفتن آن مرد کاشانی توسط امام زمان(عج)
• امام زمان(عج) و ماجرای نجات حاج رضا هرندی
• تشرف علی بن مهزیار اهوازی محضر امام زمان(عج)
• امام زمان(عج) و حکایت پریشانی آیت الله نائینی(ره)
• ماجرای توسل شهید اندرزگو به امام زمان(عج)
• توسل به امام زمان(عج) و حکایت شیخ مرتضی زاهد
• تشرف آیت الله بافقی(ره) خدمت امام زمان(عج)
• ماجرای تفسیر اطیب البیان و امام زمان(عج)
• امام زمان(ع) و امتحان گرفتن از مردم حله عراق
• توجهات امام زمان(ع) در جبهه های دفاع مقدس
• ادعاها و واقعیت ها در ملاقات با امام زمان(ع)
• حدیثی که صاحب الزمان(عج) از آن خبر داد
• معجزه های امام زمان(عج)
• ماجرای مرد صابونی و راه رفتن روی آب
• ابوالحسن ضراب اصفهانی و امام زمان(عج)
• حکایت سید بحرالعلوم و امام زمان(عج)
• امام زمان(عج) فرمودند : مثل ایشون باشید
• معجزات امام مهدی(عج)
• امام زمان(عج) و ماجرای شفای نابینا
• ماجرای پیرمرد قفل ساز و امام زمان(عج)
• تشرف حاج مومن شیرازی خدمت امام زمان(عج)
• توسل به امام زمان(عج) و شفای نوجوان اهل سنت
• امام زمان(عج) و شهید آیت الله اشرفی در سومار
• سرباز امام زمان(عج) و آزاد کردن تپه شهدا
• امام زمان(عج) فرمود: نماز اول وقت یادت نرود
• تشرف محمد بن عیسی به محضر امام زمان(عج)
• توسل به امام زمان(عج) و نجات از مرگ حتمی
• تشرف شیخ عبد النبی اراکی محضر امام زمان(عج)
• شیخ زین العابدین و سید بحرالعلوم و امام زمان(عج)
• تشرف حیدر علی مدرس به محضر امام زمان(عج)
• تشرف شیخ محمد کوفی به محضر امام زمان(عج)
• مدعیان دروغین مهدویت در مصر و عربستان
• جمهوری اسلامی ، زمینه ساز ظهور و قیام
• موضوع رهبری در تاریخ غیبت کبری
• حکومت اسلامی در عصر غیبت
• ضرورت حکومت و ولایت فقیه در دوران غیبت
• دولت زمینه ساز برای ظهور و قیام امام زمان(عج)
• اداره جامعه در دوران غیبت امام زمان(عج)
• دلایل لزوم حکومت در عصر غیبت