روزی که ، شد به نیزه ، سر آن بزرگوار
خورشید ، سر برهنه برآمد ، ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و ، برخاست کوه
ابری به بارش آمد و ، بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد ، خاک مطمئن
گفتی فتاد ، از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد ، که چرخ پیر
افتاد در گمان ، که قیامت ، شد آشکار
آن خیمه‌ای که ، گیسوی حورش ، طناب بود
شد سرنگون ، ز باد مخالف ، حباب وار
جمعی که پاس محملشان ، داشت جبرئیل
گشتند ، بی‌عماری محمل ، شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل ، از امت نبی
روح‌الامین ، ز روي نبی گشت ، شرمسار
وانگه ز کوفه ، خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت : قیامت قیام کرد

اشعار ترکيب بند محتشم کاشان

12بند محتشم

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

کلمات کليدي : محتشم،محتشم کاشاني،اشعار محتشم،اشعار محتشم کاشاني،ترکيب بند محتشم کاشاني،ترکيب بند محتشم،مرحوم محتشم کاشاني،شعر،شعر باز اين چه شورش است،باز اين چه شورش است،نوحه و عزا،ماتم،اين کشته فتاده