سخنرانى پيامبر(ص) در روز غدير سال حجه الوداع

  سخنرانى پيامبر(ص ) روز غدير سال حجة الوداع
انديشه اساسى شيعه در استدلال و اقامه برهان , مبتنى بر اين است كه امامت , پيمان و مسؤوليتى اسـت كـه رسول اكرم (ص ) خود را موظف مى دانست آن را قالب ريزى كند و به مردم بشناساند, تا پـس از زنـدگـى پر بارش بتوانند ازجنبه هاى استدلالى و عاطفى آمادگى رويارويى با اين اصل مهم را بيابند.
آخـريـن حج دوران نبوت با حضور پيامبر پايان يافت .
سخنان و بيانات آن حضرت در روز هجدهم ذيـحـجه ,هنگام اجتماع حاجيان , پيش از متفرق شدن آنان , در مكانى به نام غديرخم برگزار شد.
پيامبر(ص ) در آن جا به سخنرانى ايستاد, آخرين وصايا و سفارشهايش را به مردم ابلاغ فرمود.
احـمـد, امـام حنابله , اين گردهمايى جاويد تاريخ را در كتاب خود چنين آورده است : عبداللّه از قول پدرش براى ما نقل كرده است كه عفان از حمادبن سلمه و او از على بن زيد, از عدى بن ثابت از براء بن عازب حديث كرده است كه گفت : (روز غدير) با پيامبر زير دو درخت بوديم نماز ظهر را خواند, سپس دست على (ع ) را گرفت و (خطاب به مردم ) گفت : آيا همه شما نمى دانيد كه ولايت و سـرپـرسـتى من نسبت به مؤمنان , از خودشان بيشتر است ؟
همه گفتند: آرى مى دانيم
سپس گـفـت : آيـا تـمـام شما نمى دانيد كه من نسبت به هر مؤمنى از خودش به او بيشتر ولايت دارم ؟
گفتند: آرى , مى دانيم
راوى گفت : پيامبر(ص ) دست على را گرفت و گفت : هر كس را كه من مـولاى او هستم على هم مولاى اوست
خدايا! دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را
(راوى ) گـفـت : پـس از اين بيانات ,عمر, على (ع ) را ملاقات كرد و گفت : مبارك باد اى على بن ابى طالب كه از اين پس براى هميشه سرور تمام مردان وزنان با ايمان شدى
ابو عبد الرحمان نقل كرده است كه هدبة بن خالد از حماد بن سلمه و او از على بن زيد, ازعدى بن ثابت از براء بن عازب , مثل همين بيانات را از پيامبر(ص ) نقل كرده اند
نـسـائى از زيـدبـن ارقـم روايـت كـرده است كه گفت : وقتى كه رسول خدا(ص ) از حجة الوداع برگشت و كنار غديرخم فرود آمد, دستور داد زير درختان را صاف و جاروب كردند, آنگاه فرمود: (اكنون كه منادى حق , پايان زندگى مرا اعلام كرده است , دو يادگار گرانبها در ميان شما باقى مـى گـذارم كـه هـر كدام از ديگرى مهمتر است , يكى كتاب خدا و ديگرى خاندانم , بينديشيد كه دربـاره اين دو چگونه از من نيابت خواهيد كرد چرا كه اين دو هرگز از يكديگرجدا نخواهند شد تا در سـر حـوض (روز قـيـامـت ) بـر مـن وارد شوند
سپس فرمود: خدا مولاى من است و من ولى وسـرپـرسـت هـمـه مـؤمنانم
سپس دست على (ع ) را گرفت و گفت : هر كس را كه من ولى او هـسـتم , اين على نيز بر اوولايت دارد خدايا! دوست بدار هر كس را كه دوست دارد او را و دشمن بدار هر كس را كه دشمن دارد او را
بـا تـوجـه به اين امور, گروهى از صحابه پيامبر(ص ) بر اين عقيده اند كه على (ع ) براى خلافت و امامت (ازديگران ) شايسسته تر است و اين عقيده خود را به امورى نسبت مى دهند از قبيل : الف : استفاده از اعترافات دانشمندان بزرگ اهل سنت كه ذكر شد و گذشت
ب : آنـچـه از كلمه ولى فهميده مى شود كه در اين آيه آمده است : (انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون
ج : آنـچـه از ماده ولايت به دست مى آيد كه در اين سخن پيامبر(ص ) آمده است : (من كنت مولاه فعلى مولاه ,اللهم وال من والاه و عاد من عاداه چـرا كـه شـيعه از واژه (ولى ) در اين آيه چنين مى فهمد كه اين كلمه , مفيد ولايت امر, خلافت و امامت است بويژه كه رسول اكرم در توضيح آن فرمود است : (آيا نمى دانيد كه من نسبت به مؤمنان از خودشان بر آنها اولويت دارم ؟

بـعـلاوه كـه بـعـد از آن فرمود: (من كنت مولاه فعلى مولاه پس ايمان آوردند به اين كه منظور پيامبر از اين سخنان ,بيان صلاحيت امير مؤمنان على (ع ) به عنوان ولى امر مسلمانان بعد از وفات وى بوده است , و در پاسخگويى به اين انديشه و بيان , پيرامون على (ع ) گرد آمدند و شيعه و پيرو او شدند زيرا امامت و مرجعيت فكرى براى جامعه را دراو مجسم يافتندهـمـچـنـيـن براى امامت على (ع ) استدلال شده است به اين كه بيعت با ابوبكر در سقيفه را رد و خلافت و امامت رابه عنوان حقى از حقوق خود مطالبه كرد
ايـن اسـتـدلال مبنى بر اين است كه امام على (ع ) كسى است كه تمام مسلمانان نسبت به ايمان و زهـد او در دنـيـا وجهاد وى در تمام صحنه ها آشنايى كامل دارند, و اگر امام (ع ) براى خود, حق ويژه اى نسبت به امامت نمى ديد, بربيعت سقيفه اعتراض نمى كرد و درخواست حقش را از خلافت آشـكار نمى فرمود و آنگاه كه از نتايج آن بيعت باخبر شده بود, به آن راضى مى شد, چنان كه راءى امـام عـلى (ع ) و گروهى از صحابه پيامبر(ص ) بر اين بود, راءى گروهى ديگر نيز بر اين بود كه از آنـچـه در سـخـنـان رسـول اكرم (ص ) و قرآن كريم آمده , ثبوت ولايت و امامت على (ع )استفاده نـمـى شـود, و مقصود از ماده ولايت كه در كتاب خدا و سخنان پيامبر(ص ) در حجة الوداع آمده , دوستى ,ياورى و علاقه نسبت به اوست , نه ولايت امر و خلافت و جانشينى پيامبر(صاز ايـن رو خـود را مـحـق مى دانستند كه شخص ديگرى را براى خلافت برگزينند
مرحوم شهيد مـحـمـد بـاقـر صـدربـراى تـفسير موضعگيريهاى صحابه كه غير از على (ع ) را به عنوان خلافت بـرگزيدند به پيدايش دو گرايش مكتبى دربين صحابه در زمان رسول خدا اشاره مى كند به اين بيان : 1 ـ گـرايش پاى بندى به نص در هر زمينه از زمينه هاى حيات , و در اين گرايش براى هيچ كس در سـخـن پـيـامـبـر,حق حرف زدن و اجتهاد در مقابل نص وجود ندارد, چه در زمينه عبادت يا سياست يا شؤون جنگى و چه غير اينهاباشد
2 گرايش ديگر, اين است كه در برخى زمينه ها اجتهاد در مقابل نص جايز است
ايـن دو گرايش , زمانى كه با نص پيامبر(ص ) در مورد امام على (ع ) مواجه شد به شكل دو جريان , مـجـسم گرديد.پس يك گروه , در مقابل نص , اجتهاد كردند و گروهى ديگر به نص رسول خدا ملتزم شدند و به اين دليل پاى بندى به نص از زمان حضرت على (ع ) به وجود آمد
شـهـيـد صدر سپس سخن خود را چنين توضيح مى دهد: (اين دو گرايش كه ميان آنها در زمان پـيـامـبـر(ص ) نزاع درگرفته بود, در موضعگيرى مسلمانان نسبت به طرح زعامت امام على (ع ) بـراى دعـوت پـس از پيامبر(ص ) شكل گرفت
پيروان گرايش تعبدى كه پاى بند به نص بودند, متن سخن پيامبر را بدون هيچ ترديد و توقفى موجب پذيرش خلافت و امامت على (ع ) دانستند اما پـيروان گرايش دوم , عقيده داشتند كه هر گاه اجتهادشان به مساءله اى منجرشود كه با شراي ط پـيـشنهادى آنها سازگارتر باشد, مى توانند خود را از طرحى كه پيامبر برايشان ريخته رها سازندبـه ايـن تـرتـيـب مـى بينيم كه شيعه بلافاصله پس از وفات رسول خدا به وجود آمد, در حالى كه شيعيان ميان مسلمانان ,نمايانگر گروهى بودند كه در عمل , مساءله زعامت امام على (ع ) و رهبرى او را كـه پيامبر(ص ) واجب دانسته بود بى درنگ پس از وفاتش اجرا شود, اطاعت كردند
گرايش شيعى از لحظه نخست بر اين استوار شد كه آنچه را درسقيفه مطرح شده ـ مبنى بر اين كه مساءله زعـامـت امام على (ع ) مسكوت گذاشته شود و حكومت در دست ديگران قرار گيرد ـ انكار كند
سایت جامع سربازان اسلام
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

کلمات کليدي :  غدير،غدير خم،غديرخم،حجه الوداع،سخنراني،پيامبر،پيغمبر،پيامبر اعظم،پيغمبر اعظم،پيامبر اکرم،پيغمبر اکرم،پيام غدير،در غدير چه گذشت،در غدير چه گذشت؟،عيد غدير،اميرالمومنين،ابوبکر،عمر،عثمان